طــــنــــــــــــز کــــــده

سلاااااااااااام

از این به بعد در این وبلاگ خدمتتان هستم

http://soalgaran.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 19:59  توسط مهدی جون  | 

رازهایی در مورد دختران

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 23:32  توسط مهدی جون  | 

نامه یک برادر بسیجی به دوست دخترش

نامه یک برادر بسیجی به دوست دخترش

داغه داغ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 21:30  توسط مهدی جون  | 

بابا یه بوس بده دیگه....بگردم لبا رو..نخوری منو!!!

دفعه آخرت باشه دیر میای خونه هااااااااااااااااااااا

(بابا گناه داره...کندییییییییییییییییش)

 

بابا کشتی منو یه بوس بده دییییییییییییییییییییییییگه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 20:58  توسط مهدی جون  | 

دنیا در حاله پیشرفته....گداها هم پیشرفت کردن....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 20:38  توسط مهدی جون  | 

عکسا رسید

کجایی عزیزم...قایم نشو دیگه

 

خشن ترین بچه دنیا

(بخورمت)

 

عجب کلاهی سرش گذاشتم...بارمو بستم ...

 

چقدر کلت شبیه بوم نقاشیه عزیزم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 17:57  توسط مهدی جون  | 

فکر کنم خیلی خیلی کنجکاوه نه....!

فکر کنم خیلی خیلی کنجکاوه نه....!

از حالا زوده عزیزم...قربونت بشم ...چرا با حیوون حالا...؟؟

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 23:34  توسط مهدی جون  | 

واقعا فشارا چقدر بالاست!!!!

البته این زیر یه فشار دیگه بوده !!

این یکی اصلا معلوم نیست کجا بوده !!!

 

هـــــــــــــیس ، بچم خوابه !!!!

 

برو ادامه بقیشو ببین که از دستت میره......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 23:21  توسط مهدی جون  | 

چیستان......اگه تونستی جواب بدی......

۱-چطوری یک زرافه را در یخچال بگذاریم؟

ابتدا در یخچال را باز میکنیم.سپس زرافه را در یخچال میگذاریم و در را میبندیم.

۲-چطور یک فیل را در یخچال بگذاریم؟(یه کم فکر کن )

نه اشتباه گفتی .اول در یخچال رو باز میکنیم زرافه رو میزاریم بیرون سپس فیل را داخل یخچال میگذاریم.

۳-چگونه فیل را داخل ماشین بگذاریم؟

 فیل را از یخچال بیرون بیرون می آوریم و در ماشین میگذاریم.

۴-شیر شاه یک جلسه میزاره همه ی حیوونها رو دعوت میکنه . همه میان به جز یه نفر.اگه گفتی کیه؟

فیل. چون هنوز تو ماشینه

۵-چند نفر میخوان از یه رودخانه پر از تمساح شناکنان برند اون طرف.اونها به سلامت میرند اون طرف.اگه گفتی چرا تمساحها نخوردنشون؟

چون تمساحها رفته بودند جلسه ی شیر شاه.

۶-اگه گفتی به یه کرم سبز که سنگ میخوره چی میگن؟

کرم سبز سنگ خوار

۷-یه نفر تو سرش یه چیز سبز میبینه که سنگ می خوره شبیه کرم هم بوده.اگه گفتی چی بوده؟

نه کرم سبز سنگ خوار نبوده چون کرم سبز سنگ خوار رفته جلسه شیر شاه.اون مرد خیالاتی شده.

۸-جلسه شیر شاه تموم شد.ولی همه حیوونها یه جا جمع شدند میدونی چه اتفاقی افتاده؟

فیله که سوار ماشین شده بود تصادف کرد و مرد.   حیوونها براش ختم گرفتند

          خدا اموات شما رو هم بیامرزه. برای شادی روح اون فیل

                        

                       

                       مَنْ قَرَاءَ فاتِحَة مَعَ الصّلَواتْ

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 11:39  توسط مهدی جون  | 

گرگ زاغكی زیبا دید ( به سبك 2010 ) ....(یادش بخیر دبستان)

مردکی خانم سفیدی دید! 
چشمانش گشاد شد و زود دوید 
بر نیمکتی نشست در راهی 
که از آن میگذشت زن زیبایی 
مردک پر فریب و حیلت ساز 
رفت پای درخت و کرد آواز 
گفت:به به چقدر زیبایی! 
چه سری چه تنی عجب پایی! 
دستو پایت سفید رنگ و قشنگ! 
نیست زیباتر از سفیدی رنگ 
گر خوش آواز بودی و خوش خوان! 
نبودی بهتر از تو در زنان! 
زن می خواست هی ناز کند 
تا که آوازش آشکار کند! 
زن زیبا چشم بست و چون ندید 
مردک جست و لب گرفت و زود پرید!
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 11:36  توسط مهدی جون  | 

1 داستانی که وقتی خوندمش تکونم داد

نمیخام ناراحتتون کنم اما دوس دارم بعضیا معنی عشق رو بفهمن....

داستانو در ادامه مطلب بخونید...

واقعا زیباست...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 3:30  توسط مهدی جون  | 

اسم های زیبای دخترونه(یکم....)

باید بگم فقط واسه نشوندن لبخن به روی لباتونه و ارزشه دیگه ای نداره...

                                                      .......ناراحت نشینا.......

چند تا اسم زیبای دخترونه:

۱- ستاره: شبا میاد بیرون ؛
به همه چشمک میزنه!!

۲- سحر: دم صبح میاد ؛
معلوم نیست شب قبل کجا بوده !!

۳- سایه: همیشه زیر پاته ؛
خیابون و خونه واسش فرقی نداره

برو به ادامه که واقعا قشنگه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 3:24  توسط مهدی جون  | 

پيام هاي جدیدی که تاکنون از ماهواره امید دريافت شده...


 1- زمين گرد است..

2- من گم شدم!!!

3- کشف يک امامزاده بين زحل و مريخ!!!

4- پنچرگيري کجاست؟؟؟

5- يه دونه کارت شارژ 2000 تومني ايرانسل بفرستيد تا بازم پيام بدم!!

6- بنزينم تموم شده کارت سوخت بفرستيد!!!

7- زهره و ناهيد خود را جمع کردن!

8- من از اين بالا روي اسرائيل تف کردم.

9- نام سياره بهرام و ناهيد به ترتيب به ابولفضل و رقيه سادات تغير کرد.

10- آزادم کنيد ، من رو به علت بوق زدن بيجا و مسافر کشي بازداشت کردند !!!

11- ماهواره ي هات برد منو زد.

12- يه موجود فضايي به من گفت جعبه پرتغال .

13- تنها مکان قابل رويت از فضا مرقد امام است!!!

14- علت نيروي جاذبه زمين وجود مقام معظم رهبريست که همه را مجذوب ولايت کرده است

15- اينجا تاريکه من ميترسم!

16- تا کي من بايد اين بالا بگردم ؟؟؟

17- اميد دارم با زهره ازدواج کنم .

18- من دستشويي دارم .

19- از زهره خواستگاري کردم .

20-جون مادرتون اينقدر مسخرم نکنيد .

21-ايندفعه ميخوام از ناهيد خواستگاري کنم .

22- من الان تعداد زيادي زن گرفتم اينجا ..

23- از اين بالا کفتر ميايه يک دانه شهاب ميايه...

24-....

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 3:22  توسط مهدی جون  | 

داستانه کشيش و راهبه

يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس 129 رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس 129 رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس 129 رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي»!

 

نتيجه اخلاقي: اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي  خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 3:19  توسط مهدی جون  | 

هیچ وقت سعی نکن با زنت ازاین شوخیا بكنی..بخون و عبرت بگیر

روزی روزگاری یک زن قصد می‌کنه تا یک سفر دو هفته‌ای به ایتالیا داشته باشه...

 شوهرش اون رو به فرودگاه می‌رسونه و واسش آرزو می‌کنه که سفر خوبی داشته باشه...

 زن جواب می‌ده: "ممنون عزیزم، حالا سوغاتی چی دوست داری واست بیارم؟"...

 مرد می‌خنده و می‌گه: "یه دختر ایتالیایی!"...

زن هیچی نمی‌گه و سوار هواپیما می‌شه و می‌ره...

دو هفته بعد وقتی که زن از مسافرت برمی‌گرده،

 مرد توی فرودگاه می‌ره استقبالش و بهش می‌گه: "خب عزیزم مسافرت خوب بود؟"...

 زن: "ممنون، عالی بود!"..

. مرد می‌پرسه: "خب سوغاتی من چی شد پس؟"... زن: "کدوم سوغاتی؟"...

 مرد: "همونی که ازت خواسته بودم... دختر ایتالیایی!"...

 زن جواب می‌ده: "آهان! اون رو می‌گی؟ راستش من هر کاری که از دستم بر می‌آمد انجام دادم!

 حالا باید 9 ماه صبر کنیم تا ببینیم پسر می‌شه یا دختر

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 3:19  توسط مهدی جون  | 

شلوارمو بددددددددددددددددده

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 22:10  توسط مهدی جون  | 

زن ذلیلی هم عالمی داره ها....

اگه بازن میخای بدو برو ادامه مطلب....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 18:22  توسط مهدی جون  | 

آموزش رقص عربی......تصویری و کاملا تضمینی

و حالا

یاد گرفتی یا بازم آموزش بدم؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 16:37  توسط مهدی جون  | 

زندگی............

☻☻☻شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی،

اما حالا که به آن دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص♣♣♣

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 9:42  توسط مهدی جون  | 

اگر یک ایرانی سرمربی تیم ملی اسپانیا بود !چه میییییییییشد

تیم ملی اسپانیا مقابل سوئیس باخت، قطعاً دل بوسکه دلایلی برای این شکست دارد اگر یک مربی ایرانی روی نیمکت تیم اسپانیا بود بعد از شکست چه می گفت:

* امیر قلعه نوئی: پازل تاکتیکی ما خوب بود، در نیمه دوم روی ساختار دفاعی کار کردم و کل یوم تیم را 360 درجه تغییر دادم بینی بین اللهی آنالیزرامون بازی اونا رو قبلاً آنالیزور کرده بودن، ولی اونا رو یه حمله نصفه نیمه گل زدن، فوتبال همینه دیگه! البته یه دستایی تو کار بود که ما شکست بخوریم ولی من همه رو واگذار می کنم به اون بالایی که جای حق نشسته!

* علی دائی: خیلی ببخشید...عذر می خوام شما به این می گید فوتبال؟! نه عزیزم... ببخشید ...خیلی عذر می خوام، ما نباختیم، سوئیس بُرد، به کسی هم ربطی نداره!

* فیروز کریمی: من امروز کت شانسم رو نپوشیدم، مربی سوئیس هم اسمش هیتسفیلده، میتسفیلده، این اصالتاً بچه محل ماست، با هم تیله بازی می کردیم تو بچگی، قبل از بازی گفت فیروز روت رو کم می کنم، بهش گفتم برو جلو بوق بزن! ولی به جاش دنده عقب اومد از رو ما رد شد باختیم، به نظرم باید فیفا ایشون رو بفرسته کلاس راهنمایی رانندگی! من حیث المجموع ما باختیم!

* غلامحسین پیروانی: بضاعت تیم ما در همین حده، بودجه نداریم، امکانات نداریم، مهرزاد معدنچی نداریم، تیم جوونه، من خواستم علیزاده رو بکنم تو، دیدم اصلاً تو لیست 18 نفره نیست! اما خدا وکیلی سوئیس هم خوب بازی کرد، ما هم می تونستیم ببریم، اونا هم می تونستن ببرن که بُردن، مبارکشون باشه! شاعر در این مورد می گوید:
سعدیا مرد نفوذ دار نمیرد هرگز مُرده آن است که حرفش به ریالی نخرند!

* افشین قطبی: ما محشر بودیم، با قلب شیر اومدیم تو زمین، چهار دقیقه بین المللی بازی کردیم. وقتی تورس از داگ هوس اومد بیرون من فکر می کردم می تونه نتیجه رو چینج کنه ولی نشد، من داشتم کریزی می شدم، شما چی بهش می گین؟ اوه! بله! دیوونه دیوونه! دیوونه شو، دیوونه!!

* اکبر میثاقیان: چیزی نمی گفت، به جایش با بطری آب معدنی کاسیاس و پیکه را توی زمین دنبال می کرد که کتکشان بزند و شوک وارد کند برای بازی های بعد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 19:20  توسط مهدی جون  | 

میخوای روشهای اذیت کردن دختر ها رو بدونی....

.

.

برو به ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 19:11  توسط مهدی جون  | 

انواع بله گفتن عروس خانوما

عروس عادی: با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه.)

عروس لوس: بع..........له!
عروس زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ... (این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ... اُ یس

واسه بقییش برو به ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 3:29  توسط مهدی جون  | 

خواستگاریه آقا خره

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 3:25  توسط مهدی جون  | 

دختران چینی آمدند .....قایق اول رسید.....

مزایای واردات دختران چینی به ایران جهت پیوند مقدس ازدواج با جوانان برومند ایرانی بسیار است که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

1- دختران چینی مانند کالاهای چینی ارزان هستند

 

2- کم مصرف و پرانرژی هستند

 

3- هر چیزی که به اونا بدین می خورن و گله و شکایت نمی کنن توی کشور ما هم که تا بخوایین از خوراکی های مورد علاقه چینی ها فراوونه (یکی از دولتمردان چینی گفته که توی کشور ما مردم هر جنبده ای رو می خورند مثل .... به خاطر چندش آور بودن موجودات مورد علاقه چینی ها از بردن نام موجودات معذورم)

 

4- شیربها و مهریه توی چینی ها رسم نیست ضمن اینکه توی قرارداد با دولت چین می شه این بند رو اضافه کرد که: شیربها و مهریه به دختران وارادتی چین تعلق نمی گیرد.

 

5- توی هر لباس فروشی لباس مناسب سایز دختران چینی پیدا می شه و نیاز نیست برای پیدا کردن لباس مناسب سایز دخترای ایرانی کلی مغازه و پاساز و مرکز خرید و ... رو گشت

 

6- به خاطر کوچک بودن چشم دختران چینی کاری بد بزرگ آقایون به نظرشون کوچیک می یاد و از این جهت خوش به حال آقایون می شه.

 

7- چون یادگرفتن زبان چینی سخته و یادگرفتن زبان فارسی هم برای دختران چینی مشکله بنابراین زن و شوهر حرفای همدیگه رو متوجه نمی شن و ترجیح می دن اصلا با هم حرف نزنن بنابراین دعوا و کدورتی هم پیش نمی یاد.

 

8- از وجود نازنین مادرزن خبری نیست که این خودش یه نعمتیه.

 

9- ....


خلاصه فواید وارد کردن دختر از کشور چین زیاده بنابراین به مسئولین دلسوز و علاقه مند به خوشبختی جوانان توصیه می شود در مورد این مساله (وارد کردن دختران چینی) با جدیت موضوع را دنبال کنند چرا که این کار دعای خیر خیل کثیر جوانان ایرانی را به دنبال دارد در ضمن خواهش می شود دختران چینی با کیفیت و مرغوب رو وارد کنین...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 21:14  توسط مهدی جون  | 

من شورت و جوراب ساق بلند نیاوردم

 این جمله آغازین یک مکالمه بسیار عجیب از یکی از همکارانمان بود.

من شورت و جوراب ساق بلند نیاوردم

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون این همکار ما چه از لحاظ قد و بالا و استیل و چه از نظر صورت و سیرت، از مهره های ارزشمند و مضاعف شرکتمون محسوب میشه و چون ازدواج نکرده خیلی ها براش فکر و خیالایی دارند!

در ادامه مکالمه ایشون رو براتون نوشتم. واقعا نمیدونم با چه رویی اینطور بلند این حرفا رو میزد. کلا ارزشهای این جامعه روز به روز به ابتذال نزدیکتر میشه.


- من شورت و جوراب ساق بلند نیاوردم

- نمیشه بدون شورت بیام؟

- مشکل من جوراب ساق بلند نیست از هم اتاقی ها میتونم جور کنم. شورت ندارم.

- شورت هم اتاقيم برای من گشاده!

- اگه ضعیف هستند من نمیام، نمی ارزه

- یعنی چون اولین دیدارمونه شورت و جوراب ساق بلند الزامیه؟

- خیلی خوب آقا، ساعت 6 کنار زمین فوتبال میبینمت.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 21:10  توسط مهدی جون  | 

جی میل مهندس زرغامی هک شد....

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 21:1  توسط مهدی جون  | 

روشهای شکار شوهر توسط دخترها!

 

1- روش جوادی:
یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.

2- روش یاهو مسنجری:

این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 22:58  توسط مهدی جون  | 

دوسم داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چقدر همسرتان را دوست دارید ؟؟

سوال و تست

.....امتحان کن مطمئنم  بدت نیاد.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 22:53  توسط مهدی جون  | 

قدیم و جدید

بررسی افراد قدیم و جدید

(از ساعت 5 صبح تا 12 شب)

برو به ادامه مطلب که داغه داغه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 22:46  توسط مهدی جون  | 

سرانجام قصه چت...

شدم با چت اسیر و مبتلایش***شبا پیغام می دادم از برایش

به من می گفت هیجده ساله هستم***تو اسمت را بگو، من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد***ز دست عاشقی صد داد و بیداد

بگفت هاله ز موهای کمندش***کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش

بگفت چشمان من خیلی فریباست***ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من***اسیرش گشته بیمارش شدم من

ز بس هرشب به او چت می نمودم***به او من کم کم عادت می نمودم

در او دیدم تمام آرزوهام***که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم***ز فکرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم که وقت آن رسیده***که بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم که قصدم دیدن توست***زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت***هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار***گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه، وقت و روز موعود***زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت***تو گویی اژدهایی بر من آویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا***بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا***کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا

مسن تر بود او از مادر من***بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم***از آن ماتم کده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم، دیدم که او نیست***دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر***نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به “شاعر”***به شعر آورد او هم آنچه بشنید

که تا گیرید از آن درسی به عبرت***سرانجامی نـدارد قصّه ی چت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 22:37  توسط مهدی جون  |